فروش مودم فیبر نوری


» حکایت جالب

حکایت جالب

یکی از همکارام می‌گفت :

بچه بودم روضه داشتیم، خوابیده بودم بیدار شدم، دیدم گشنمه ...

رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا !

کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ! دیدم گند زدم ... یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ...!

گفتم آقا گندش دراومد، 

رفتم نگاه کنم دیدم همه می‌زنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ...!

اون سینی رو با همه حلواها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...!

شب بابام می‌گفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری، جا پای حضرت است !!!

نویسنده:صادق هدایت

تگ ها :   حلوا

خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
فرم ارسال نظر





  فروش تجهیزات ویپ   |   خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   وکیل حقوقی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   آزمون نظام مهندسی   |   بلاگسازان   |   خرید کتراک   |   مجله آشپزی   |   لیبل رایگان   |   خرید گونی   |   خرید آنتی ویروس   |   ایکس بادی تهرانپارس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال مشاهده