حکایت جالب
یکی از همکارام میگفت :بچه بودم روضه داشتیم، خوابیده بودم بیدار شدم، دیدم گشنمه ...رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا !کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ! دیدم گند زد...
یکی از همکارام میگفت :بچه بودم روضه داشتیم، خوابیده بودم بیدار شدم، دیدم گشنمه ...رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا !کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ! دیدم گند زد...
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده